محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

690

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

انس بن مالك و عمران [ بن ] الحصين و سمرة بن جندب و الحكم بن عمرو الغفارى ، و زياد همه را بر كار كرد ، انس را بر غنيمت و عمران را بر حكم ، و سمره پير شده بود استعفا خواست ، و عبد الرّحمن پسرش را خازن بيت المال كرد ، و الحكم بن [ 281 a ] عمرو الغفارى به سجستان فرستاد به اميرى . و چهارهزار مرد پيش خويش بر پاى كرد و ايشان را به سه گروه كرد و يك گروه را بر طلب مردمان فساد كرد ، و يك گروه را بر محلَّتها كرد بر داد دادن مردمان ، و سديگر گروه را بر نگاه داشتن خويش . و از فقيهان و زاهدان بصره پانصد تن بودند ، آن همه را نام بنوشت و از بيت المال روزى كردشان و بفرمود تا بامداد و شبانگاه پيش او بنشستندى . و اين پارسا آن او را زياد بن ابى سفيان نگفتندى از ترس خداى و ليكن گفتندى زياد بن ابيه ، و زياد بن سميّه از بيم او نيارستند گفتن ، و او همى دانست كه او را چنين گويند و چيزى نگفتى . و سيرت زياد اندر اين جهان معروف گشت و سياست او در دلهاى خاصّ و عام جاى كرد ، و معاويه از او شاد شد . و مغيرة بن شعبه به كوفه بمرد به سال پنجاه . و معاويه خواست كه زياد را بر كشد به مرتبت ، و از كوفه تا بصره به زياد داد . پس زياد سمرة بن جندب را امير كرد بر بصره و خود به كوفه شد و از آن پس شش ماه به كوفه بودى و شش ماه به بصره و آن روز كه به كوفه اندر شد خلق بر او گرد آمدند . و چون مغيره بمرد ، شهر كوفه غوغا بگرفت . و چون زياد از بصره بشد با او دو هزار مرد بود كه به كوفه شد . پس مردمان كوفه را گفت : من خواستم كه با سپاه بسيار آيم و ليكن شما خود آراميدى و من با خاصگان و با اهل بيت خويش آمدم . مردمان كوفه بر او بخنديدند و گفتند : او دى ايدر بود و از ايدر برفت ، ابن سميّه بود و نه او را اهل بيت بود و نه پدر معروف ، امروز او را اهل بيت و دو هزار مرد از كجا آمد ؟ ! و مردمان بر او سنگ انداختن گرفتند . او دست به روى بر نهاده بود تا همه بينداختند . پس آن دو هزار مرد را گفت : درهاى مزگت بگيرند . درها بگرفتند و شمشيرها بكشيدند . و او از بيرون مسجد كرسى بنهاد و بنشست و آنگاه گفت تا چهارگان چهارگان همى آرند و سوگند همى داد كه شما